خرید بک لینک
از آخرین باری که اینجا را آپدیت کردم خیلی گذشته است. آنقدری که خودم هم یادم نمی آید. باید بروم و گذشته وبلاگ را چک کنم.خیلی چیزها تغییر کرده است. اولیش شاید این باشه که درسم تمام شد! بله! دفاع کردم و آن مدرک کوفتی را گرفتم و تمام! به قول بچه ها The end.. حالا باید دنبال کار باشم. اینجا کرونا همه چیز را تغییر داده. وقتی میگویم همه چیز یعنی همه چیز! حال و احوال کار پیدا کردن هم اصلا خوب نیست و من دقیقا در وسط این ماجرا درسم را تمام کردم. البته میشد دیرتر دفاع کنم و دیرتر تمام کنم که شاید این مدت بگذرد ولی خودم نخواستم. احساس کردم کاری را که باید تمام کنم بهتر است تمام کنم. در هر حال الان هی CV را میفرستم و هی ایمیل های Rejection میگیرم. پروسه خیلی خسته کننده ای شده و من هم همان آدم سابق نیستم. هم  short temper شده ام و هم کمی افسرده ....هر روز صبح برای کبوترهایی که بالکن خانه ما را برای فرار از باد و باران انتخاب کرده اند  تکه های نان میریزم. بعد پرده را میکشم و کمی دور تر پشت میزم می نشینم. اپلای میکنم، چایی میخورم، Reject میشوم و غذا خوردن های کبوتر ها را از پشت پرده نگاه میکنم. ترکیب عجیبی است.... 

برچسب: نویسنده: روژان کاظمیان تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:57

دیروز هوا اینقدری آفتابی بود که شلوارک به پا بودم، الان اما دارد باران می بارد. نم نم!منگه های حیدو هدایتی را روی یوتیوب گوش میدهم و این متن را مینویسم. انگار سازمان بهداشت جهانی گفته روند واکسینه شدن اروپایی ها به طور غیر قابل قبولی کند است! خب راست میگوید، واقعا روند کند است و انگار مدیریت بحران را اینجا در اروپا روی اسلوموشن گذاشته اند. خبرهای وطن را هم دنبال میکنم. دلم آنجاست و تنم اینجا. دل بی تن و تن بی دل. دیروز کسی برایم توی اینستاگرام کلی فحش و ناسزا فرستاده بود. اسم و آیدی اش ترکیب نامفهوم و بی معنایی از چند حرف انگلیسی و چند عدد است. 4 نفر را هم فالو کرده و هیچ پستی ندارد! پیامش را اینجوری شروع کرده که: "به من گفته اند تو ..زاده ای، من هم مبنا رو همون میگیرم و ..." و بعد فحش و فحش و فحش. نمیدانم کیست. حدس میزنم ولی نمیخواهم مطمین باشم. تلاشی هم برای مطمین شدن نکردم. حالا داشتم فکر میکردم برای من به عنوان یک آدم معمولی (شما معمولی بودن را اینطور تصور کنید که صفحه ام private است، حوالی 100 نفر را فالو کرده و همان حوالی من را، نه خواننده ام و نه بازیگر و نه هیچکس، گاهی خودم هم خودمم را به زور میشناسم چه برسد به اینکه کسی برای فحش دادن به من برود و زحمت درست کردن آیدی ناشناس را به خود بدهد!) بعد از دیدن این پیام ها چقدر فکرم مشغول شده بود. فکر کنم بالای بیست سی بار فحش ها را بالا تا پایین خواندم! دست خودم نبود. آب میخوردم، می آمدم پیام را نگاه میکردم و میخواندم. راه میرفتم، می آمدم پیام را نگاه میکردم و میخواندم. پیام هایش را seen نکرده ام، فقط preview پیام ها را دیده ام. هنوز هم طرف را block نکرده ام، انگار منتظرم که بازم برایم بنویسد..!ا

برچسب: نویسنده: روژان کاظمیان تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:57

صفحه بندی